ناصر الدين شاه قاجار
43
سفرهاى ناصر الدين شاه به قم ( فارسى )
شب بعد از شام مردانه شد ، پيشخدمتها آمدند ، حكيم آمد ، روزنامه خواند . بعد خوابيديم . Nuch [ نوشآفرين ] . . . . روز دوشنبه 8 [ شوال ] : صبح از خواب برخاسته رفتم حمام سرتنشورى . حاجى حيدر ، ملك محمد بودند . بعد از استحمام بيرون آمده ناهار خورده ، بعد از ناهار سوار شدم . از آب رودخانه گذشته رو بهطرف اردكزارها رفتيم . در راه با ناصر الملك 48 صحبت كردم ، كارى داشتم ، گفتم . اميراخور و قوشدارها رفتند به 12 امام . ما رفتيم از سياه چادرها گذشته ، ميرشكار آمد ، پياده فرستاده بود ، اردكها را برانند ، ما هم پياده شده از نهرها و آبها كه راهش را ساخته بودند گذشته وسط جنگلها و آبها كمه ساخته بودند ، از نى بد ساخته بودند . سرش باز بود ، تنگ هم بود . من ، ميرشكار ، محمد رحيم خان ، سياچى ، آقا وجيه ، آقا كاستينگر خان ، خيلى توى كمه نشستيم . در اين بين باد و باران شديدى آمد ، تفنگها را تر كرد ، رختها تر شد ، در اين بين اردك زيادى مىآمد ، از بالاى سر مىگذشت ، اما روى كمه باز بود ، ما را مىديدند ، كج مىرفتند ، به قدر دو ساعت مانديم ، پيادهها هى مىرفتند ، مىپراندند ، با تفنگهاى ته پر مىانداختيم ، سه عدد اردك روى هوا زدم ، دو تا را يك نر ، يك ماده با يك تير روى هوا زدم ، هردو افتادند . خوب زدم ، دو نر ياشلباش ، يك ماده . بعد آفتاب شد . آمديم آفتابگردان ، چاى خورده رفتم منزل . و صاف مصاف امروز ملاحظه شد ، اما مجال حرف و فضولى نكرد ، مانده است به فردا . سياچى يك تازى از برادر رجب به زور گرفته ، گريخت منزل ، فرستادم بگيرند پس بدهند ، بدهند به برادر رجب . عصرى آمدم منزل ، باد سردى مىآمد ، قرق شد . زنها آمدند ، گفتند در شهر دزد به خانهء انيس الدوله رفته است ، اوقاتم تلخ شد ، دستخط به حاجى آغا يوسف و والدهء شاه نوشتم . پسر اديب الملك آمده بود با گلوى باد كرده دستمال بسته بود ، كلاه نمد كرمانى در سر ، تركيب غريبى شده بود . آقا مردك هم آمده بود ، از شهر ، با كوچولو .